قجی دات کام
هرگز نگو ای خدا مشکل بزرگی دارم بلکه همیشه بگو ای مشکل خدای بزرگی دارم . یا حق
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


بسم الله الرحمن الرحیم
سایت اینترنتی قجی دات کام در خدمت تمام بازدید کنندگان محترم میباشد این سایت در تمام زمینه ها فعالیت دارد شما براحتی میتوانید در این سایت نویسنده شوید برای این کار کافی است که مطالب مورد نظر خود را از طریق بخش نظرات هر پست یا از قسمت ارتباط با مدیر برای ما ارسال کنید تا پس از تایید مدیریت به نمایش گذاشته شود و همه ی بازدیدکنندگان استفاده کنند در ضمن مطالب ارسالی دوستان با نام خودشان در سایت قرار داده میشود دوستان عزیز میتوانند اس ام اس های خود را به شماره 09139205886ارسال کنند تا با نام خودشان در سایت قرار داده شود سایت اینترنتی قجی دات کام برای تمام بازدید کنندگان خود آرزوی موفقیت میکند دوستان عزیز میتوانند با عضویت در خبرنامه ی سایت تمام اس ام اس ها و مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنند.این سایت توسط محمدرضا رادان ایجاد شده است این سایت صرفا جهت سرگرمی و آموزش بوده و قصد توهین به هیچ نژاد یا قومیتی را ندارد.
با آرزوی موفقیت برای شما نویسنده محمدرضا رادان

مدیر وبلاگ :محمدرضا رادان
مطالب اخیر

پادشاهی می خواست نخست وزیرش را انتخاب كند. چهار اندیشمند بزرگ كشور فراخوانده شدند.
آنان را در اتاقی قرار دادند و پادشاه به آنان گفت كه: «در اتاق به روی شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلی معمولی نیست و با یك جدول ریاضی باز خواهد شد، تا زمانی كه آن جدول را حل نكنید نخواهید توانست قفل را باز كنید. اگر بتوانید مسئله را حل كنید می توانید در را باز كنید و بیرون بیایید».
پادشاه بیرون رفت و در را بست. سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به كار كردند. اعدادی روی قفل نوشته شده بود، آنان اعداد را نوشتند و با آن اعداد، شروع به كار كردند.
نفر چهارم فقط در گوشه ای نشسته بود. آن سه نفر فكر كردند كه او دیوانه است. او با چشمان بسته در گوشه ای نشسته بود و كاری نمی كرد. پس از مدتی او برخاست، به طرف در رفت، در را هل داد،
باز شد و بیرون رفت!
و آن سه تن پیوسته مشغول كار بودند. آنان حتی ندیدند كه چه اتفاقی افتاد!
كه نفر چهارم از اتاق بیرون رفته.
وقتی پادشاه با این شخص به اتاق بازگشت، گفت: «كار را بس كنید. آزمون پایان یافته.
من نخست وزیرم را انتخاب كردم». آنان نتوانستند باور كنند و پرسیدند:
«
چه اتفاقی افتاد؟ او كاری نمی كرد، او فقط در گوشه ای نشسته بود. او چگونه توانست
مسئله را حل كند؟» مرد گفت: «مسئله ای در كار نبود. من فقط نشستم و نخستین
سؤال و نكته ی اساسی این بود كه آیا قفل بسته شده بود یا نه؟ لحظه ای كه این احساس را كردم فقط در سكوت مراقبه كردم. كاملأ ساكت شدم و به خودم گفتم كه از كجا شروع كنم؟
نخستین چیزی كه هر انسان هوشمندی خواهد پرسید این است كه آیا واقعأ مسأله ای وجود دارد، چگونه می توان آن را حل كرد؟ اگر سعی كنی آن را حل كنی تا بی نهایت به قهقرا خواهی رفت؛
هرگز از آن بیرون نخواهی رفت. پس من فقط رفتم كه ببینم آیا در، واقعأ قفل است یا نه و دیدم قفل باز است».
پادشاه گفت: «آری، كلك در همین بود. در قفل نبود. قفل باز بود. من منتظر بودم كه یكی از شما پرسش واقعی را بپرسد و شما شروع به حل آن كردید؛ در همین جا نكته را از دست دادید. اگر تمام عمرتان هم روی آن كار می كردید نمی توانستید آن را حل كنید.
این مرد، می داند كه چگونه در یك موقعیت هشیار باشد. پرسش درست را او مطرح كرد».
این دقیقا مشابه وضعیت بشریت است، چون این در هرگز بسته نبوده است!
خدا همیشه منتظر شماست.انسان مهم ترین سوال را از یاد برده است... و سوال این هست:
"
من که هستم...!؟"





نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 22 مرداد 1388





صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic